حرف های دلتنگی

❤جایی واسه دل نوشته هام❤

آری سکوت....

زندگی من آرام می گذشت

اتفاقی نمی افتاد...

تا اینکه سکوتی تمام وجودم را دگرگون کرد.

بی صدا آفتابی شد...ودست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید

آری سکوت!

سکوتی که مشحون تحمل هاست...

سکوتی که از دنیا بریده است

کاش نبود ...ولی وجود من آن را شدیدتر میکرد..

آی...!ای سکوت بی رحمانه مرا غرق محبت میکنی!

نمی خواهم ...محبت نمیخو اهم

آی صدای آشنا!...بد آمدی ..چند روزیجرقه زدی رفتی..

تماشای تو وقت میخواست..

گوش من پاسخی ندید..

دلم میخواهد صدایت را بشنوم

همین

[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حسین.شریف ] [ نظرات () ]


دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!

دل تنگم!

دل تنگِ خیلی چیزها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!

دل تنگم

دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی

دل تنگ این همه نبودن ها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست

دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست

و تمام هست هایی که نیست

حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد

می رسد روزی که بگویم:

دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!

(این شعر تقدیمی به دوستان حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!)

[ ۱۳٩٠/٦/٢۱ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ حسین.شریف ] [ نظرات () ]


من پذیرفتم که عشق افسانه است....

به سرم هر چه بگویی آمد
ماه آشفت در آرامش تو
ریخت آرام ؛نگاهت مرد
دل پیش نگاه تو پرپر میزد
همه سرو و همه سبز و همه قد
دوستت دارم
آیا تو مرا ..........؟
هی شاید آری شاید نه
زندگی شرح نگاه من و توست
دو تضادی که به پایان نرسد
...........................
من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

(این شعر به سفارش و پیشنهاد یکی از دوستان عزیزشاعر در این وبلاگ گماشته شد امیدوارم خوشتون بیاد ) 

[ ۱۳٩٠/٦/۱٥ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حسین.شریف ] [ نظرات () ]


بگو مولای من در کدامین سرزمین به دنبالت بگردم

 بسم‌الله الرحمن الرحیم


به نام رب مهدی آل محمد

درد دل نامه ای برای آن که عنایتش همیشه جاری است .
مو لا ی من دیگر رمقی برایم نمانده است .هر روز که می گذرد انتظار بیشتر ا زپیش امان ا ز من می گیرد .آقا خسته ام خسته وگویا هر چه به روز میلا دت نزدیک تر میشود خستگی ودلتنگی ام بیشتر میشود .

گفته ای که در دلهای خسته خانه داری . به مادرت زهرا که من هم دلی خسته دارم ولی با این وجود هنوز هم قدوم مبا رکتت را در خانه دلم حس نمی کنم .
میدانم که غبار وجودم را گرفته .سردی گرمای وجودم را قبض کرده .اما ای نور تو که می توانی در وجود من بتابی وگرمش کنی وبا فروغ وطلوع زیبایت رخوت وسستی ام را به قیامی قطعی مبدل نمایی .
مولای من ! این روزها چشمانم مرا بیشتر می آزارد .آذین کوچه وخیابان داغ دلم را زنده میکند .
جشن تولد برای کسی که سبب طول غیابش اعمال من وامثال من است .
بگو مولای من در کدامین سرزمین به دنبالت بگردم .تا به کی در بیابان وجودم از برای دیدار وصالت بدوم .
بیا ودستی بر سرم بکش .سراپای وجودم اشتیاق پر التهابی است که با نزدیک شدن نیمه شعبان بیشتر وبیشتر می شود . آقا ! چقدر دوست دارم که سرم را بر دامانت بگذارم وتا میتوانم گریه کنم .
گریه ای به قدمت 1170 سال انتظار تو .
به زودی او می آید تا تو خدایت را راحت تر صدا بزنی واین جا ست که انتظار مفهوم می یابد

 پس العجل العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان.
 (سلام دوستان عزیزم از اینکه همیشه بهم لطف دارید تشکر میکنم و میخوام علاوه بر نظر ,حرفهای دلتنگی خودتون رو بنویسید )
[ ۱۳٩٠/٦/٥ ] [ ٥:٥۳ ‎ب.ظ ] [ حسین.شریف ] [ نظرات () ]