حرف های دلتنگی

❤جایی واسه دل نوشته هام❤

من پذیرفتم که عشق افسانه است....

به سرم هر چه بگویی آمد
ماه آشفت در آرامش تو
ریخت آرام ؛نگاهت مرد
دل پیش نگاه تو پرپر میزد
همه سرو و همه سبز و همه قد
دوستت دارم
آیا تو مرا ..........؟
هی شاید آری شاید نه
زندگی شرح نگاه من و توست
دو تضادی که به پایان نرسد
...........................
من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

(این شعر به سفارش و پیشنهاد یکی از دوستان عزیزشاعر در این وبلاگ گماشته شد امیدوارم خوشتون بیاد ) 

[ سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حسین.شریف ] [ نظرات () ]