حرف های دلتنگی

❤جایی واسه دل نوشته هام❤

هوا پاییزی و بارانیم من.........

 

 

هوا پاییزی و بارانیم من

درون خشم خود زندانیم من

چه فردایی خوشی را خواب دیدم

تمام نقشه ها بر آب دیدم

چه دورانی چه رویایه عبوری

چه جستن ها به دنبال ظهوری

من و تو نسل بی پرواز بودیم

اسیر پنجه های باز بودیم

همان بازی که با تیغ سر انگشت

به پیش چشم های من تورا کشت

تمام آرزوهایم را فنا کرد

دو  دست دوستیمان را جدا کرد

تو جام شوکران را سر کشیدی

به ناگه از کنارم پر کشیدی

بگو آنجا که رفتی شاد هستی

در آون سوی حیاط آزاد هستی

هنوز هوای نوجوانی در سرت هست

بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست

کسی دزد شعورت نیست آنجا

تجاوز به غرورت نیست آنجا

بخوان همدرد من هم نسل و همراه

بخوان شعر منو با حسرت و آه

بخوان شعر منو با حسرت و آه

منو جایی که خالی از تو.............

......................................................

 

دلم بهانه ات را می گیرد...!

نوشته هایت را بارها و بارها خواندم...!

نمی خواهی که بروی...؟!

با من از رفتن نگو...!

یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی...؟!

یادت هست که گفتی تمام آسمان من خلاصه در چشمان توست...؟!

اما مهربانم...!

هیچ میدانی که آسمان تو این روزها بارانیست

 

[ سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حسین.شریف ] [ نظرات () ]